تبليغاتX
گفتمان فکری

گفتمان فکری

بهشت

مقدمه:

مطلب امروز فقط برای خنده بوده و دوست ندارم کسی آن را جدی بگیرد من که خیلی خندیدم شاید شما ناراحت شوید زیاد سخت نگیرید و این مطلب را در حد شوخی داشته باشید من خواستم

فضای وبلاگ را تغییر داده و خنده دارش کنم بازم میگم سخت نگیرید.

----------------------------

بهشت چطور جایی است این سوالی است که این روز ها برایم پیش می آید در زمان پیامبر

بهشت را جایی گفتند که سر سبز است آب های روان ،چشمه های زیبا و همه جا سبز

و جنگل های فراوان دارد.

همه ی ما انسان ها از بهشت تا این حد اطلاع داریم و دقیقا نمی دانیم چطور جایی است.

من به عنوان یک انسان امروزی که در کره خاکی زندگی می کند آیا همچنین جایی مرا ارضا می کند؟

نمی دانم شاید تعاریف کامل نیست و باید دقیق تر بررسی شود.

در کل داشتیم تو خونه به این مسایل فکر می کردیم با یکی از دوستانم که به نتایج

جالب توجهی رسیدیم.

آخه تو بهشت بریم چیکار ؟

چشمه و آب های روان که تو همین شمال ما زیاد از این مناظر وجود داره!

جنگل که تا دلت بخواد تو دنیا هست، در مورد حوری های بهشتی که پیامبر وعده دادند

نمی دونم ما که در این دنیا دنبال حوری های بهشتی وار نبودیم آخه تو اون دنیا می خوایم چیکار!!!؟

راستی تو بهشت تلویزیون هست؟فکر نکنم اگه نباشه که خیلی حال گیریه دیگه خبری

از سریال های خفن و فیلم های با حال نیست.

فکر کنم تو بهشت بلال اذان بگه بابا اینجا موذن زاده اردبیلی اذان میگه آدم حال میکنه!

اصلا اونجا میشه مسافرت رفت حال کرد اصلا ماشین هست اینجا آدم لامبورگینی سوار میشه

زندگیه بابا!

جدایی از این حرفا اونجا جایی داره که برف بیاد برنند اسکی و تیوپ سواری کنند کلی حال کنند

دور هم جمع شوند و خوش بگذرونند!

دوربینی هست خاطراتشون را فیلم گرفته و بعدا بزارنند تماشا کنند بخندند!

مجلس عروسی وجود داره که ملت برند توش یک شب بیادماندنی داشته باشند بگند بخندند

برقصند گرچه فکر نمی کنم در اونجا ازدواج معنی داشته باشه!

آیا تا حالا از خود پرسیدید که در بهشت آیا کامپیوتر و اینترنت هست یا نه!!!؟

بابا اگه نباشه که خیلی ضد حاله!

آقا نیما تو بهشت میز پینگ پونگ هست که آدم بره پینگ پونگ بازی کنه

تور و توپ هست بره والیبال!

آیا در بهشت موسیقی هست که به انسان آرامش بده ،برقصونه و حال بده؟

از همه ی اینا سخت تر واسه ی من اینه که اونجا خبری از جام جهانی فوتبال و المپیک نیست!

صحنه های زیبای فوتبال مثل گل شاهین به پرسپولیس یا گل کریس رونالدو به پورتو و...

آخه اونجا کریس رونالدو نباشه که بزنه تو گل آدم حال کنه، چه حالی میده  آخه!

باشگاههای اروپا هم نیست بابا خیلی ضد حاله!

آیا چلسی،لیورپول،بارساو...اینا هیچ کدوم نیستند؟واااای...

این جذابیت ها چی میشن در بهشت؟

در بهشت دیگه عاشق شدن معنی پیدا نمی کنه خدا؟

خدایا این بهشتی که تعریف شده فکر نکنم مردم این دوره زمونه را ارضا کنه خدا.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 19:40  توسط رضا رحمانی  | 

جنگل بدون ریشه

سلام

نمی دانم چطور شروع کنم از کجا بگویم اصلا چطور بگویم چی را بگویم نمی دانم

نمی دانم گفتنی هست یا نه! 

خدایا این یک مجازات است یا امتحان؟

خدایا این که ما را در این زمانه ودر این آب و خاک آفریدی، مجازات است یا امتحان؟

شایدم تقدیر!!!

نمی دانم ولی تو خوب می دانی که چه می کشیم.

بله خدا ناشکری نمی کنیم تو را شاکریم و می دانیم که حکمتی در کار بوده که این طور شده!

حکمتت را ناشکری نمی کنیم و قبول داریم می توانست از این بدتر هم شود.

خدایا ریشه ی ما کجاست؟

 ریشه ی ما چه شده است؟   برسر ریشه ی ما چه آمده؟

آیا افت بر ریشه ی ما زده که این چنین بی ریشه ایم؟

خدایا چه نکردیم؟  شاید کاری را که نباید می کردیم کردیم؟

شاید این خواست تو بود! شاید ریشه از نظر تو مهم نبود! وشاید...

خدایا من این روزها سیاوش گوش می دهم و چه زیبا دارد آهنگی مرتبط با حرفهایم.

حرفهای من شاید حرفهای دل خیلی از هم وطنانم باشد می تواند هم نباشد...

                               برایم مهم نیست...

مهم این است که این روزها در آشوب و بلوا دیگر خبری از افکار من و تو نیست...

گویی افکار من و تو بر تخت ICU بیمارستانی به کما رفته.

در این زمانه افکارم مرا ناخواسته می رانند از دیار خویش،

            انگار راهی جز رفتن و رفتن نمانده است.

سخت است...

               سخت است خانه و کاشانه را رها کردن،

چاره ای نیست

     از همه سخت تر فراری شنیدن از مردم است

مردمی که هم خوانی ندارد افکارشان با افکار من و تو ...

خدایا مذهب چیست؟ما را بی مذهب می خوانند!

گناهمان چه بوده؟

مگر تحمیل کرده ایم افکارمان را!؟یا شایدم با باتوم آنها را مثل... زده ایم

چاره ای نیست...

                        شاید این تقدیر ماست.

خدایا کجای کار را اشتباه کرده ایم که در غربت هم جایی نداریم!

غربتیان ما را بحساب نمی آورند چرا؟

آنها که تمدنی ندارند!

آنها که یک دهم ما هم تاریخ نداشته چرا؟

مگر غیر اینست که از آن ماست اولین منشور حقوق بشر...

چرا جایگاهی نداریم در عرصه حقوق بشر!

مواقعی تروریستمان هم می خوانند چرا؟مگر ما چه کرده ایم.

خدایا ریشه مان کجاست؟

چرا نمی توانیم ریشه مان را پس بگیریم؟

خدایا جنگل ها ریشه دارند ریشه ها همه چیز جنگلند!

به ظاهر اینگونه نیست ولی در واقع جنگل بی ریشه هیچ است.

ما هم  مثل جنگلیم،

                           سبزیم...

بعضا طراوتی

                      به ظاهر روپا     

                                         شاداب،

                                                         هردم بیلی قرار جوجه کباب هم می گذاریم...

هنوز بلبل زنده است،

                            می خواند

                                             گرچه صدایش گرفته...

    ساران هنوزم در پروازند،

                                      به زحمت

                                                       بیم عقاب دارند...

امید نمرده

                 هرگز نخواهد مرد،

                                              ولی ریشه...

ریشه گم شده

                   محو نشده،

                                      از بین نرفته...

                                                           دست روزگار این طور خواسته.

خدایا سبز خواهیم ماند تا ریشه مان را  پس بگیریم...

                                              سخت است، تبر هنوز تیز است...

                                                                                 گرچه کمی کند شده،

                                                                                                            اخیرا...

سیاوش دوستت داریم تو با جنگل بدون ریشه ثابت کردی که هنوزبرایمان می خوانی از آن ور دیوار.

حرفت هنوز یادم هست که می گفتی :

با جوونه ها یکی شو قد بکش نگو که سخته

                                                        جنگل تازه به پا کن هر یه آدم یه درخته...

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 23:31  توسط رضا رحمانی  | 

ارشد و مشکلاتش

سلام

دارم واسه ی ارشد می خونم مثلا!!!

چی کار کنم عذاب وجدان هم که آدم را ول نمی کنه!!!

خواننده:عذاب وجدان واسه ی چی؟چه ربطی داره؟

ربطش واسه اینه که اگه توی شرایطی باشی که من و امثال من هستند هیچ وقت این سوال

برات پیش نمی اومد.

کاش یه چند درسی می افتادم تا کمی درسم طول می کشید لااقل موقیت ارشد را از دست

 می دادم وهمه چیز را می تونستم توجیه کنم!

ولی من که اهل توجیه نبودم چی شده که می خوام کارام را توجیه

کنم نمی دونم که من را چه شده است.

دیروز دوستم پیامک زد که می خواد بره شمال یه لحظه وسوسه شدم که باهاش برم

بهش گفتم بهت زنگ می زنم دو دل بودم برم یا نرم که یه لحظه یاد کتاب های ارشدم

که تازه خریده بودم افتادم اون همه کتاب انگار داشتن با من حرف می زدنند!

می گفتند ما آینده ی توییم یا شمال رفتن!

شاید مثل شخصیت های سریال lost خیالاتی شدم مهم نیست.

بهش زنگ زدم گفتم دارم برای ارشد می خونم و نمی تونم بیام اولش یه کم ناراحت شد

ولی بدش اومد چادر مسافرتی را ازم گرفتو گفت: بابا پسر درس چه بدرد تو می خوره

تو که احتیاجی به درس خوندن نداری تو که...

یه مشت حرف های تکراری که گوشم پر بود ازشون را زد البته باید بگم که این حرفها روی من

بعضی وقت ها تاثیر می گذاشت.

 الانم داره از شمال بر می گرده کلی هم بهش خوش گذشته ولی من چی  نه یک کلمه

 درستو حسابی درس خوندم نه یه کاری کردم.

در کل قاطی کردم بخونم یا نه.

پدر مادرم فکر می کنند که دارم برای ارشد می خونم هی میگن شهرستان هم بیاری کافیه

شبانه هم باشه مورد نداره آخه نمی دونند که جز تهران جای دیگه بری بدرد نمی خوره

اونم فقط تو دانشگاه های شریف،تهران،امیرکبیر و علم وصنعت ونه جای دیگه!

ارشد که بچه بازی نیست!باید جون کند!!!

از طرفی بچه ها تو فاز خارج افتادن و به طور کلی زدن زمین که این هم توی روند کارم

 در ارشد خوندن رو من تاثیر می زاره.

بعدشم یه نکته بگم خارج درس خوندن خیلی بهتر از ایران خوندنه این یه واقعیته حالا

می خوایم قبول کنیم یا نکنیم.

دامادمون که ارشد می خونه اصلا از ادامه تحصیلش راضی نیست میگه فرق نمی کنه

تازه اون توی علم وصنعت می خونه اینا می گه!

ایناست که یه دانشجویی که می خواد تو ایران درسش را ادامه بده ولی نمی تونه

یعنی مواردی پیش میاد که واقعا باعث دل سردی و عدم انگیزه لازم می شه.

متاسفانه این یه حقیقته نباید این طور باشه ولی هست ما با حقایق زندگی می کنیم

امیدوارم همین روزها از این سردرگمی وگیج زدن ها بیرون بیام وکاری را که درسته انجام بدم. 

حتما نظراتتون را بدید بگید آیا مشکل کجاست؟اصلا مشکلی هست؟

دیدگاهتون در این مورد چیه؟

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 21:41  توسط رضا رحمانی  | 

A4 زندگی

سلام.

وقتی واژه یA4  در یک مکان به زبان می آید من ناخودآگاه به دوران دانشجویی خود

 فکر می کنم و مرا یک لحظه به آن دوران می برد.

دورانی که در آن اساتیدی که سر امتحاناتشان یک  A4 را آزاد کرده و بعضی اوقات هم

بچه ها ی  خودمون به صورت سنگ مفت گنجشک هم مفت به قول معروف یه تیری مینداختند!

این مقدمات را چیدم تا بتوانم خواننده را باجو امتحان A4 آزاد آشنا کنم

 تابرسیم سر اصل مطلب که در آن چقدر آسوده خاطر و بدون استرس کاذبی که

فلان فرمول یادم نره واینا بوده باشیم به سر جلسه می رفتیم!

داشتم به این فکر می کردم که اگر خداوند در زندگی و امتحانات آن یک A4 آزاد می کرد

چه اتفاقی می افتاد؟

همان طوری که می دونید امتحانات خداوند از هر امتحاناتی حتی از ریاضی۲وسیگنال

هم به مراتب سخت تر هستند.

یعنی اگر ما در هر امتحانی یکA4 حاوی تمامی مواردی که در پیروزی در آن امتحانات

به ما کمک می کرد می داشتیم چه می شد ولی می دونم که خیلی حال می داد

می تونستیم از خداوند ۱۰ را بگیریم دیگه!

ولی اگر انسان در A4خود جوابی را داشته باشد شک کند آن را ننویسد و جواب غلط

بغل دستی را که به نظر خود انسانی خدا دوست و خداشناس تر از اوست را بنویسد

چه اتفاقی می افتد؟

شاید خدا می دونه که انسان در هر صورت کاری را می کنه که به نظرش درسته

و به A4 زندگی توجهی نمی کنه.

A4 زندگی  مثل A4 امتحان می مونه اگه بهش توجه بیشتری بشه و خوب پر بشه

وحاوی مطالب کاملی باشه می تونه انسان را همیشه در امتحانات خداوند پیروز کنه.

دوست دارم نظرات خوانندگان را بشنوم تا در این مورد افکار من وتو به یک جمع بندی کلی برسه.

از این که متن را کامل خوندید سپاسگزارم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 0:47  توسط رضا رحمانی  | 

آغاز نامه

به نام خداوند بخشنده و مهربان

با درود به دوستاران آزادی بیان و اندیشه

اینجانب رضا رحمانی آغاز کاروبلاگ شخصی خود را اعلام می کنم وبه بینندگان این وبلاگ خوش آمد می گویم

کاربری این وبلاگ کاملا شخصی نیست و نخواهد بود

من دوست دارم این وبلاگ تبدیل به یک پایگاه فکری برای بینندگان ونقطه نظرات آنها در

قالب سوژه های فکری بنده شده که در ذهنم بوجود می آید مواردی که گاه می توان

 اجتماعی باشد گاه فرهنگی،گاه ورزشی وگاه هر موردی دیگری که

یک انسان به فکرش می رسد می تواند باشد

هدف اصلی من از ایجاد این وبلاگ بررسی افکار خود در ابعاد وطیف های مختلف

 فکری موجود در جامعه می باشد

از آن رو که من به آزادی بیان و اندیشه اهمیت بسزای می دهم از شما بیننده ی عزیز

 تقاضا دارم نظرات خود را صریح و گویا بدهید

دوست ندارم پاک کنم هیچ نظری را!!!

ولی اگر در نظری ادب رسانه ای رعایت نشود حتما با سانسور مواجه می شود

ادب مرد به ز دولت اوست...

با تشکرکه به وبلاگ من اومدید

منتظر مطالب جدید من در روز های آتیه باشید

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 21:5  توسط رضا رحمانی  |